نداتی

مثل یک کولی | نداتی

۲۸ تیر ۱۳۹۷

۱۰ آوریل ۲۰۱۸ – ۲۱ فروردین ۱۳۹۷

حسين على ذابحى*

محمد ابراهيم جعفرى متولد ۱۳۱۹ در بروجرد، فارغ التحصيل دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران (در سال ۱۳۴۳) و در حال حاضر عضو هيات علمى دانشگاه هنر است.

جعفرى، براى اولين بار آثارش را به كوشش محسن وزيرى، در يك نمايشگاه خيابانى در اطراف پارك دانشجو ارائه كرد و از ۱۳۴۳ تا كنون در نمايشگاه ها و بينال هاى داخلى و خارجى بسيارى شركت كرده است.

مردى كه ايام كودكى و نوجوانى خود را در كنار ديوارهاى كاهگلى گذرانده است خاطره آن ها، چنان در اعماق وجودش ريشه دوانيده، كه در ايجاد جوهره هنرى آثارش نقشى اساسى را ايفا مى نمايد.

ديوارهايى كه در كودكى در نگاهش بلند مى نمود و او را  سخره مى كرد، اكنون در نظرش كوتاهند، و راه را بر نگاه و ديدنش، نمى بندند. اين ديوارها در آثار او رنگى افسانه اى به خود گرفته اند، افسانه اى كه نقاش به هيچ روى نمى خواهد و نمى تواند از آن روى برگرداند.

او مردى دنيا ديده و صاحب فكرى تازه است و به شاگردانش نگرش نوين و اصيل را توصيه مى كند. در حالى كه خود از نظر معنوى و درونى مثل يك كولى باقى مانده است.

شعرها و زمزمه هايش با فضاى زادگاه بكر و ساده اش عجين شده. بذله گويى ها و حرافى هايش به هيچ وجه بيان گر آنچه در اعماق روحش مى گذرد نيست، در ژرفاى وجودش چنان آرامشى نهفته است كه گويى تمام مسائل حتى فلسفه زندگيش به ثباتى خاص رسيده است.

اين هر دو بر روى سطح كاغذ به خوبى نمايان است، به طورى كه عناصر ايستا، نمايانگر حيات روحى و معنوى اوست كه در عين گويايى ساكت و آرامند؛ و خطوط و لكه هاى اضافه شده بر عناصر ايستا، كه گاهى آن ها را قربانى كرده از روحيه جستجو گر نقاش نشات گرفته است.

شايد هم به علت آن است كه نقاش طالب است جريان نقاشى امروز دنيا را به عنوان نشانه هاى زمانه  در كارش مطرح نمايد و خوشبختانه خطوط و لكه هاى اضافى روز به روز در كارش كمتر شده است.

عناصرى كه به يك ديگر پيوند دارند، بيانگر (pantheisme) وحدت وجودى ست، بدين معنى كه انسان ها نيز همانند ساير عناصر تابلو ارزش دارند و نه بيشتر.

همه چيز را در ارتباط با هم و نهايتا يك چيز مى بيند. ديوار هم مثل انسان با انسانى ديگر در حال گفت و گو است و فعل و انفعالاتى مرموز و ناشناخته بين تمام اين عناصر در جريان است كه گويى ممكن است لحظه اى ديگر محو گردند.

او در حالى كه واقعيت را درک كرده يك نئورمانتيک است. برگشت او برگشتى تاريخى نيست بلكه برگشت خاطرات كودكى است كه ظاهرا تحت تاثير ديوارها، گليم ها، نقش و نگارهاست. اگر آن ها را عريان كنيم خواهيم ديد چيزى جز خاكسترى به جاى نمى ماند.

او در كارهايش جزئى از گليم و ديوارست كه به زبان آن ها صحبت مى كند به طورى كه اگر ديوارى را محمد ابراهيم جعفرى خطاب كنى برايش به هيچ وجه شگفت انگيز نيست و به راحتى مى پذيرد كه ديوار مى تواند خود او باشد.

روزى مى گفت به هيچ وجه مايل نيست كه در مورد عرفان صحبت كند و يا از آن وادى عبور نمايد، همين دليل محفوظات عرفانى اوست كه هنوز خود را فراتر از ديوارها نمى بيند و آن ها را جزو وجود خود و خود را متعلق به آن ها مى داند.

زمينه و پلان آخر كار اين هنرمند، حيات روحى و معنوى او را به ما مى نماياند و مابقى نمودار احساسات پنج گانه اى ست كه گاهى نمايانگر لحظه اى ناپايدار است و نبود آن ها مرا بيشتر خشنود مى سازد و گاهى وجودشان ضرورى به نظر مى رسد و لازمه زندگى و هنر اوست.

*حسین علی ذابحی، نقاش و مدرس دانشگاه های هنر است.

انتخاب از آرشیو نداتی: ۰۹ ژانویه ۲۰۰۹ – ۲۰ دی ۱۳۸۷ 

 به صفحه فیسبوک نداتی بپیوندید

ارسال مطلب